نیما (برادرزاده ام) همچنان منتظر است. منتظر است که  منطقه زلزله زده را اسفالت کنند.روز ها ی اول حادثه  از طریق همسایه  ی مان که انجا (هریس) خانه داشتند برایشان یک جعبه وسایل فرستاده بود. بدون مشورت  پدر و مادرش  واک من. کاست های زبان انگلیسی دفتر  هایی که سال گذشته بستگان برایش هدیه خریده بودند و  استفاده نکرده بود. کیف مدرسه اش و مداد رنگی های دست نخورده اش را.

ظاهرا قرار بوده اسکوترش را هم بفرستد تا بچه ها بازی کنند و قبول نکردند. قول گرفته که به محض اسفالت شدند به نیما خبر دهند تا اسکوتر را  بفرستد.

همچنان منتظر است.عصر ها  که بیکار  میشود تلفن را بر میدارد با تبریز  (خاله هایم) صحبت میکند ببیند اسفالت شده است یا نه؟