یک ماه پر فراز و نشیب

وقتی ماه رمضان میگذرد تهران از  یکنواختی  خارج میشود. حتی تظاهر به نخوردن  به شکل علنی در سطح شهر کمی ظاهر شهر را در رکود فرو برده بود.

پس از ماه رمضان هم کلی بیمار معده دردمان هم شفای عاجل مییابند.

خطی سر خیابان حافظ که همیشه سوار تاکسی اش میشدم معمولا باقی پولم را نمیداد.در ماه رمضان همه سرنشینانش را بسیج میکرد پول خرد گیر بیاورند که باقی پولم را دهد. امروز که بازباقی پولم را نداد مطمئن شدم که واقعا ماه رمضون تمام شده.

سال هاست  برای خرید نقره به یکی از پاساژ ها بزرگ تهران که فروشنده اش جوان فارغ التحصیل از دانشگاه ازاد اسلامی است می روم. که اصولا به مشتریان اش توصیه میکند زندگی را سخت نگیریم تا میتوانیم لذت ببریم.هفته اول ماه برای خرید پیشش رفته بودم کلی عجیب بود. پس از خرید ازم میپرسد: روزه ام؟از تعجب شاخ در اوردم !خانم تو رو خدا بجای پول این اویز برای پدر ومادرم دو رکعت نماز بخوانید!!!!!!

پرسیدم اقا شما خوبین؟احتمالا زیاد خوش گذروندینا!!!

خانم تو رو خدا ..... پدر و مادرم را سال گذشته از دست داده ام. تو رو خدا..... چشم به راه هستند برایشان نماز بخوانید!!!

از مغازه زدم بیرون. تا اواسط پاساژ امد و معذرت خواهی کرد. گفتم قول نمیدهم .

هشدار گوشی را فعال کردم که یادم نرود.

هفته گذشته زنگ زد که اویزم حاضر است رفتم تحویل بگیرم دیدم خدا رو شکر  از فاز امده است بیرون.

شب احیای سوم  گوشیم زنگ خورد یک اشنای  قدیمی بود کلی عصبانی بود و هر چه سعی کردم قانع اش کنم قانع نشد که نشد هر چه از تهمت بلد بود بارم کرد.فردا که باز صحبت کردیم .معذرت خواهی کرد که شب بسیار  با ارزشی بوده و ببخشم در این شب تهمت زده.عصبانی بوده!!نتیجه اخلاقی انکه اگر در ماه رمضان نبودیم راحت باشید تهمت بزنید.معذرت خواهی هم لازم نیست!چون شب خاصی نیست!

(کلا با این ادمایی که هر چی  بلد هستند به ادم میگن بعد یه معذرت خواهی میذارن کنار سخنرانی هاشون مشکل دارم. اصلا نمی فهممشون)

قسمت خوشمزه این ماه  هم اس ام اس   از ان هایی که که سال هاست باان ها در تماس نیستم بود. این که شب های بسیار با ارزشی است . ببخشم که خدا هم ما را ببخشد.

ادم هایی که تمام سال انچه از دستشان بر می امده با دست و زبان کم نذاشته اند حالا باید بخشیم به برکت این ماه!!

و ...

حالا ماه رمضان تمام شده این ادم ها هم شده اند همان ادم یک ماه گذشته.

البته  من ادم ها را وقتی خودشان هستند بدون هیچ توجیهی بیشتر دوست دارم.

پ.ن: من خودم از این قاعده مستثنی نیستم دوست جونی میگوید در این ماه خیلی بی توجه بودم و ظاهرا  خود خواه.:)

 

 

 

پس از هفت روز

بخوانیم فاتحه ای به یاد انان که تقدیرشان به رفتن بود.

و بخواهیم از او که صبر به انان که قسمتشان ماندن شد عطا فرماید.

و دعاکنیم که ارامش را بر دل مردم تبریز بازگرداند.

پ.ن:خدایا اندکی بیشتر از اکنون هوای ما را داشته باش!

 

این عکس پر از حس همدردی است.

 

حوالی تجریش...

این عکسها حاصل یه پیاده روی از نوع تنهای من بود.با خودم قرار گذاشتم وقتی از میدان ونک به تجریش رسیدم به نتیجه مهمی رسیده باشم.میخواستم چیزی رو که چندین بار تو ذهنم تاییدش کرده بودم دوباره با مهرتایید خودم تاییدش کنم!

ته این پیاده روی هم میخواستم یه هدیه تولد برای دوست جونی انتخاب کنم.که نشد.خرید هدیه براش کار سختیه...

 به نظر من این بهترین شرایط ترافیک اینجاس!!!!اصلا ما که اینو ترافیک نمیدونیم...

 

 

 

 دوستی به من و باران این چلوکبابی رو معرفی کرد...من که از غذاش خوشم نیومد.به نظر من رستورانی که بتونه قیمه رو خوب جا بندازه حتما بقیه غذاهاش هم خوشمزس....

اما باران می گه کباب برگش خوشمزه بود.

 باز هم از نظر من بهترین مغازه این بازار همین صنایع دستی ایجادیه....

 

 این عکس هم مخصوص خواهری انداختم.اگه بتونین بیاین ترشی شو مامان گذاشته و قول میدم برات نگه دارم....

.

 

 پ . ن : نمیدونم این روزها مامورهای محترم راهنمایی و رانندگی کارشون سبک شده که مدام میان و به دوربین من گیر میدن.

دارم از گل عکس میندازم و حواسم به هر جایی ممکن بود باشه جز کانکس اونها.دقیقا پشت من به کانکس اقایون بود.اومده میگه از کانکس ما عکس نندازی!!!!!!!!!!!!

گویا عکس انداختن من مهمتر از باز کردن مسیر خیابون برای مردمه از دید اونها!

یک بار هم این اتفاق در میدان انقلاب رخ داد که ماجرای مفصلی داره....