این قشنگ هایی که ملاحظه میکنید چند روز پیش به عنوان هدیه دریافت کردم.

 

اگه دقت کنید جوجه ش معلومه...

داشتم از شدت هیجان ذوق مرگ می شدم.به دو دلیل/:

اول این که یاداور خاطرات قشنگ گذشته بود. چند سال قبل که جوانتر بودم انباری فرعی منزلمان را همراه پدرم برای فنچ ها آماده کردیم...تنه های کوچک درخت که داخلشان را تراشیدیم و لونه شان را درست کردیم.با سیمان ابشار و رودخونه و خلاصه جنگل و طبیعتی بی نظیر برایشان اماده کردیم.12 -13 تا بودن و بعدشم کلی جوجه،اما....

دوم این که  فنچ ها تخم گذاری کرده بودن و باید منتظر جوجه هاش مینشستم.5 روز قبل اولین جوجه سر از تخم دراورد و از روز سوم صدای جیک جیک فالشش به گوش می رسد.البته به نظر من که خیلی هم خوش صدا ست و روی نت می خونه.حالا در انتظار تولد سه تای دیگشونم.

قفس و لونش باب میلم نیست اما چون جوجه دارن و تخم فعلا حتی نمیشه تمیزش کرد چه برسه تعویض... البته بچه های تمییزی هستن

فنچ ها پرنده های دوست داشتنی هستن.صاحبشون رو خوب می شناسن و به حرفش گوش میدن...اما اگه غریبه ای نزدیک قفسشون بشه خودشونو به دیواره های قفس می کوبند.

 حدود سه هفته پیش هم 23 تا از تخم ماهی هایم متولد شدند و تعدادیشون هم نارس ماندند.خیلی زیبا هستند...

من که از دیدن همشون لذت میبرم .دوست داشتم اینجا بزارمشون تا دوستانم هم لذت ببرن...البته بماند که از در قفس بودنشان دلگیرم....

پ . ن : این روزها کامنتهای خصوصی  دریافت میکنیم مبنی بر این که چرا دیگه تهران گردی نمی کنیم؟

کمی کمبود وقت در این روزها ...به زودی دوباره از سر خواهیم گرفت.البته چندین پست ناقص تهران گردی داریم که به همون دلیل  کامل نشدن هنوز...