روز پدر

میز غذا را در رستوران محبوبش  رزرو میکنم. و فقط دعوتش میکنم چند ساعتی را با من باشد.نیاز نیست  منحصر به فرد باشم .مطمئنم که تحت هر شرایطی به من افتخار میکند.

میرویم و غذا میخوریم و میگوییم و میخندیم. فقط سعی میکنم که زود سیر نشوم  تا اخر غذا همراهی کنم.زیر نم نم باران قدم میزنیم . و اینگونه یک عاشقانه ساده را با پدر رقم میزنم.

به سلامتی همه پدرایی که هر با میگن"فکرشو نکن ..درستش میکنم"تمام نگرانی ها رنگ میبازه

 

یکی از ما دو نفر

 

مدت زیادی بود که فیلم نمی دیدم...امروز کشوی مخصوص فیلم ها رو باز کردم.پاکت فیلم ها رو جابه جا می کردم شاید فیلمی توجهم رو جلب کنه.نتونستم انتخاب کنم.شاید چون حوصله دیدن فیلم رو هم نداشتم.چشم بسته یکی رو از بین پاکت ها برداشتم"یکی از ما دو نفر"

اهل نقد فیلم نیستم...اما یه دیالوگ قشنگ بین سارا و بابک رد و بدل شد که خوشم اومد.

بابک:تو هنوز نمیدونی من کیم؟

سارا:چرا می دونم،تو یه مهندس درجه 2 پر توهمی، که دورو بری هات با چـــَــشم های الکی بادش کردن.

اما تو نمی دونی من کیم؟

منم یه آدمم مثل تو.پر از عقده،اما چیزی که تو نمی تونی بفهمی اینه که ،من سعی می کنم آدم خوبی باشم.اما توسعی می کنی جلوی خوب بودن رو بگیری.گور پدر هر کی که به من و تو صدمه زده،سعی که می تونیم بکنیم آدم باشیم.می فهمی....آدم!!!!

 

 

بی ربط نوشت:گاهی تو از مدت ها قبل منتظر یه حرف یا یه اتفاق یا هر چی هستی.حتی نتیجه هم می دونی.تمام اون مدت هم سعی میکنی مثل همیشه باشی.اما وقتی ا ون روز فرا میرسه باز هم از جوابی که میدونستی چیه شوک می شی.

 

بعدا نوشت : بازم امروز منو شرمنده خودت کردی.بازم نشون دادی که یه دونه ای....خدایا ممنونتم.....شکررررر....

 

بدون شرح 8

مهران....

ساعتی را هم کلام شدیم،از بادبادک ارزوهایش گفت.چوپان کوچولوی 10 ساله ای که مانند عاقله مردی 50 ساله سخن می گفت..دستانش به سان دستان کارگری بود که پیر و بازشست شده است.خواهر کوچولویش  عاشق ماهی بود.اولین بار وقتی دیدمش که در حال پاک کردن ماهی برای او بود.

دور از شهر و امکانات بود ، حتی تلویزیون...نقدهایی بر اقتصاد وسیاست داشت که گویی مردی از رجال سیاسی با تو سخن می گوید.از ارزوی نشستن بر کرسی ریاست جمهوری می گفت،از برنامه هایی که دوست داشت مسئولین کشوری انجام دهند و تا ان روز خبری نبود.

ارزو داشت تا بتواند در فضای خفقان روستا ،و کوچکی جامعه شان و حرف وحدیث هایی که به یقین پیش می امد،بتواند مادرش را قانع کند تا خواهرش ادامه تحصیل دهد.

ارزو داشت تا فقط یکبار در راهروهای نمایشگاه کتاب قدم بزند و با افرادی که در حال خرید کتاب هستد هم کلام شود.از کتاب های خوانده انان بپرسد و  داستان کتابی که در ذهنش پرورانده را برای انان بازگو کند.پسرک نمی دانست که این روزها گوش شنوا بسیار کم شده!!!

برای رفتن به مدرسه تا روستای کناری شان حدود 40 دقیقه مسیر کوهستانی را پیاده می رفت...

دیدن این عکس و مرور ارزوهای مهران ونزدیک شدن به بزرگترین اتفاق سیاسی کشور و همینطور بزرگترین اتفاق فرهنگی ایران عزیزسبب شد تا بدون شرح 8 رقم خورد.

 چه  چیز در انتظار ماست؟!!!

 

 

 

سینمای ایران

مدت هاست که کمتر میتوانم بلیط رزو کنم و دوست جونی را به  دیدن فیلم دعوت کنم. میان تمام فیلم هایی که به اکران عمومی میرسد نام کارگرادنان محبوبم نیست. سختگیر نیستم اما دلم نمیخواد خودم و دوست جونی را به یک روایت کاملا تکراری دعوت کنم. از انجا میشود که حدودا چهار ده ماه است که به سینما نرفته ایم.

در این شرایط شاید استقبال از  این فیلم های خارجی زیر نویس دار  که  اغلب در حاشیه خیابان ولیعصر با ۲۰۰۰ تومان میتوان  تهیه کرد و تماشا کردکاملا منطقی به نظر برسد.دلم میخواهد حرف خودم را در سینما بشنوم .دغدغه های جوانی ام را از نگاه ریز بین  هنرمندان ببینم و بعدش ساعت ها با دوستم بشینیم و جریان فیلم را تفسیر کنیم.

 

گاهی از ته دلم ارزو میکنم که کاش سرزمینم جایی برای زندگی تمام سلیقه ها بود. این از ان دست ارزو های دخترانه ایست که تخیل و امید چاشنی است .

 

 

فیلم گذشته ساخته اصغر فرهادی به جشنواره فیلم کن راه پیدا کرده و قرار است از ۲۵ اردیبهشت در فرانسه به اکران عمومی برسد. خبر هایی هم خوانده ام که ظاهرا قرار است در تهران هم اکران شود .امیدورارم گذشته بتواند من و دوست جونی را به سینما بکشاند.

 

پ.ن:انونس فیلم را هم اگر ندیده اید اینجا ببینید.

 

بعدا نوشت:سينماهای نمايش دهنده فيلم "برف روی کاجها  ساخته پیمان معادی در "تهران
عصر جديد - پرديس ملت - پرديس زندگی - پرديس کيان - اريکه ايرانيان - موزه سينما - جوان - فرهنگ - ايران - مرکزی - ماندانا - شکوفه - پارس 

 

           

به سلامتی  همه مادران




از نظرم سخت ترین کار دنیا خریدن هدیه برای مادر . میخواهی تمام المان ها را در نظر بگیری .دوستش داشته باشد . زیبا باشد. منحصر به فرد باشد و یه جوری خیلی تک باشد. اصلا  انگار میخواهی تمام احساس دخترانه ات را به مادرت هدیه دهی.....

به سلامتی همه مادرانی که از نگاهت حرف دلت را میفهمند .

روز مادر مبارک.

پارک ملت

پارک ملت که برای همه تهرانی ها جایی اشناست و نیاز به معرفی ندارد. دلیلم هم برای نوشتن این پست تنها تکمیل ارشیوم نبود.

شاید  زیبایی های این پارک اینقدر بیش پا افتاده و تکراری است برایم که کمتر  برای رفتن به ان اشتیاق نشان میدهم.

اما  تصمیم دارم  سال جدید ساده شاد بودن را تمرین کنم.

گمان میکنم   تمرین سختی خواهد بود.

روز شمار سال گذشته را که نگاه کردم  بنظرم تعداد روز هایی که خوب نبودم زیاد بود.تعداد روز هایی که برای موفقیت هایم شادی کرده ام هم بسیار کم بود. به گمانم بی انصافم.

چند هفته بیش  قرار داشتم دوستم را در حوالی پارک ملت ملاقات کنم.کمبود وقتش برای گشت و گذار در خیابان های تهران و اشتیاقش برای دیدن پارک ملت  باعث شد که به هر قیمتی بود  دقایقی رو انجا سپری کنیم.

این روز ها  حال و هوای خوبی دارد.پیشنهاد میکنم اخر هفته سری  بزنید .قطعا حالتان را بهتر خواهدکرد.

پ.ن


پ.ن: عکس های من بیشتر بود اما فعلا قادر به ارسال  در بلاگفا نیستم.

پ.ن:خودتون به پارک برید و از نزدیک زیبایی هاشو ببینید.