بوستان گفتگو
من زیاد اهل پارک رفتن نیستم. حتما باید یک محرک قو ی وجود داشته باشه که به پارک بروم. مثلا اینکه دوست جونی تاب سوار میخواد بشه . یا میخواییم بریم تئاتر ببینیم که باید بریم دانشجو و بجز این مسئله واقعا یادم نمی اید رفته باشم برا ی تفریح به پارک.
این دفعه ای که رفتم بوستان گفتگو محرک خیلی خیلی قوی بود . این بار قرار بود استادمون رو اونجا ببینیم.خیلی خوش گذشت. مثل همیشه مهربون با احساس .
کلی راهنماییمون کرد. اوضاع همه رو پرسید و اینقدر صحبت کردیم و گفتیم و خندیدم که یادمون رفت یه چیزی بخوریم.!!!!!!!!!!!!شاید زمان اینقدر برامون زود گذشت که فک میکردیم وقت هست هنوز.!!
امروزباز عکس ها رو نگاه میکردم. هوا اینقدر سرد بود که همه تو عکس ها قرمز افتادیم:))
مهم اینه که خیلی خیلی خوش گذشت.





پ.ن:این دفعه شاید سه هفته پیش بود رفتیم دربند اونجا هم کلی خوش گذشت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:30 توسط باران
|