دوشنبه گذشته با دوستی قرار داشتم.هدیه ای از باب تولد بر من تقدیم نمود که بسیار خوشحالم کرد...
مدت زیادی از دوستیمان نمیگذرد،اما از بهترین هدایای تولدی بود که دریافت کردم،باب سلیقه ام بود....
خیلی هم عالی کادوپیچش کرده بود که به نظرم نمیومد کار خودش باشه:)

پشت جلد کتاب هم یه نوشته کوچولو داشت که هم من هم دوست جونی هم عزیزی که این کتاب رو هدیه داد بهم خوشمان امد...

از این قراره...

"شب را توی دره خوابیده بودم و هوا تالریک بود که راه افتادم.در"ایرا" وقتی از اتومبیلم پیاده شدم به چوپانی برخوردم که از گله های گوسفند در آغلی روباز نگهبانی میکرد.به نظر میرسید که از حضور من در آن وقت از شب یا روز تعجب کرده است.بلافاصله و خیلی کوتاه خودم را معرفی کردم و گفتم برای عکاسی از دماوند آمده ام.و وقتی در جواب سوالش گفتم  صبحانه نخورده ام مرا به خوردن سیب از باغش که همان نزدیکی ها بود دعوت کرد.تشکر کردم و گفتم دیرم میشود و شروع کردم به بالا رفتن از کوه.وقتی برگشتم ندیدمش،رفته بود،اما دلش نیامده بود مرا بدون صبحانه بگذارد."

عکس زیر مربوط به همین نوشتس....

 

پ.ن:بابت کیفیت بد عکس ها کمال عذرخواهی را دارم:)